درخت عشق
ای عشق درآتش توفریادخوش است
هرکس که در آتش توافتادخوش است

عشق پاک
ای عشق درآتش توفریادخوش است
هرکس که در آتش توافتادخوش است

چون همسفر عشق شدي مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش
عروسك قصه ي من زخم شكسته با تنت
بميرم اي شكسته دل چه بي صداست شكستنت
بيا و نقطه پايان به شعر عمر من بگذار
تنم ديوار بين ماست ، تنم را از ميان بردار
شاه عشق بودم و با كيش رخت مات شدم
درد گل بلبل كشيد و بوي او را باد برد
بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر اميد دانه اي افتاده ام در دام دوست
كاش كه در ساحل درياي عشق
بوسه زد موج به لبهاي عشق
مژه بر هم نزنم تا كه زدستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زذني
خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد
تا ز خال تو خاكم شود عبير آميز
امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم
شايد اي دل نرسيديم به فرداي دگر
بيستون كندن فرهاد نه كاريست شگفت
شور شيرين به سر هر كه فتد كوه كن است
ديگر صداي تيشه از بيستون نيامد
شايد به خواب شيرين فرهاد خفته باشد
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند
صد نامه نوشتم و جوابي ننوشتي
اين هم كه جوابي ننويسند جواب است
با تو روزيست مرا هر يك سال
بي تو ساليست مرا هر يك روز
توبه كردم كه دگر بوسه بيجا نكنم
بوسه دادي توبه كردم كه دگر توبه بيجا نكنم
خوشتر از ايام عشق ايام نيست
صبح روز عاشقان را شام نيست
اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد
باقي همه بيحاصلي و بيخبري بود
هر شب كنار پنجره يك دل برايت مي تپد
هر شب كنار پنجره يك دل به يادت مي تپد
دوستت دارم و دانم كه توئي دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
روي هر سينه سري تكيه كند وقت وداع
سر ما وقت وداع گوشه ديوار گريست
ما را شكستگي به نهايت رسيده است
آنقدر شكسته ايم كه نتوان دگر شكست
نفرين به تو و عشق تو در عمق وجودم
نفرين به من و قلب من و باور زودم.

خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت
دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت
نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت
آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم
آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو زیــر رگبــــــار غـــرورت
من فقط یکــم شکستم خوب نگام کنی همونم
چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم
دیگــه عین اون قدیمــا چشــــاتو نمیپرستــــم
رخ تــو عین یه بـــــازی منــو مـات قصه هـا کرد
حالا بی اسمـم و تنها پُــرپــاییز و شکستــــم
اینــی که حــــالا میبـینـی دیگه مجنون چشات نیست
دیگه وقتی نیمه شب شه نگـران لـحظه هــات نیست
مـــن بــرام فــرقـی نــداره کـــه تو بــاشی یـا نباشی
خیلـی وقته دیگه نیستی تو دلم جـــایی برات نیست
از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
مـــن سپردمـت به دریــــا عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی
تازه فهمیدم با این عشق زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.
هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام
گرفت بدانید آنجا قبر من است.
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.
موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.
بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.
تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.
اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت
تا ابد مال تو بود ![]()
![]()

تو برو
و من برگ بودم كه توفان گرفت و ديدم كه اين قصه پايان گرفت
بهار تو آمد به ديدار من و آخر مرا از زمستان گرفت
كوير تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفت
تو مي رفتي و چشم من چشمه بود و من خيس بودم كه باران گرفت
عجب بارشي بود بر جان من كه چون رودي از عشق جريان گرفت
هواي تو بود و خيال تو بود كه دست مرا در خيابان گرفت
حقيقت همين است اي نازنين كه چشمت غزل داد و ايمان گرفت
تو و كوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم كه توفان گرفت

تموم خاطراتت یادم میاد
یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد
اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم
آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم
فکر تو یه لحظه از سرم نمیره
من میگم میمونی اما دل میگه میره
نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه
میدونم تو میری مهرم حروم میشه
بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه
تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه
می دونستم میری و تنهام میزاری
تو که از حال دلم خبر نداری
می دونستم آخرش این جوری میشه
یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

هنوز گریه هات یواش یواشه هنوزم شوق دیدن سرجاشه هنوز قصه همونه که همونه آره آخرشو تقدیر می دونه بذار تا روی مهتاب پا بذارم می خواستم عشقو اونجا جا بزارم فرار از سکوت این ستاره که نور خوب چشماتو نداره نوشتم باز یک لب بسته نامه که عشقت آخرین حرف لبامه
مي خوام از دوست داشتن بگم
از دوست داشتن تو و خودم بگم
دوست داشتن براي من يه واژه بود
مثل موج تو دريا سرگردون بود
به وقت تنهايي سراغش ميرفتم
وقت خوشي فراموشش مي كردم
تو روزاي ابري
پشت پنجره واسي آدم برفي بيچاره
دل مي سوزندم
چون خودمو مثل اون تو حصار مي ديدم
وقت بهار
دنبالت مي گشتم
دنبال اداي دوست داشتن گلها
زير بارون مي رقصيدم
تو كه رفتي دل من،تنهاي تنها مونده
لب روزگار بد،شعر جدايي خونده
تو كه نيستي گل من غم دلمو سوزونده
داغ بي وفاييتو روي دلم كوبونده
![]()
![]()
![]()
![]()
تو كه نيستي كه ببيني
تو نخواستي كه بموني
تو كه نيستي قدر اين عاشقي و
قدر اشكهامو بدوني
من كه هستمو ميمونم عاشقت
تو كه نيستي كه ببيني عاشقم
من كه هستمو ميدونم كه ميشم
اسير غربت و دلتنگي و غم
![]()
![]()
![]()
من اسير دل ديوونه شدم
من همون،عاشق ديوونهء تو
تو كه نيستي كه ببيني خيره شد
دوتا چشمام به در خونهء تو
![]()
![]()
![]()
![]()
من ميخوام از تو و عشقت بخونم
تو كه نيستي بشنوي شعر منو
من ميخوام از دل ديوونه بگم
از همون لحظه كه داد زدم نرو
![]()
![]()
![]()
![]()
تو نخواستي كه ببيني من كي ام
تو نخواستي بشنوي حرف منو
تو فقط عاشق حرف خودتي
حرفاتو زدي به من گفتي برو
![]()
![]()
![]()
من تنها من غمگين،ميميرم توي اين ديار غم
توكه از يادم نرفتي،حتي عشقت تو دلم نميشه كم
حتي عشقت تو دلم نميشه كم

هرگزبهش نگو (چرا دیگه دوستم نداری) چون همه ی ادما حتی" اونی که فکرشو نمیکنی هم با گذشت زمان تغییر می کنن پس هر موقع دلت از بی وفایی گرفت,بدون ادما زاتن بی وفا نیستن بلکه این چرخش زمونس که اونا رو از تو دور یا به تو نزدیک میکنه!

بو سه ز لب های تو در خواب گرفتم
گویی که گل از چشمه ی مهتاب گرفتم
در برکه ی عشقم همه شب نقش تو دیدم
این هدیه ی خوبیست که از اب گرفتم
هرگز نتوانی که ز من دور بمانی
چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم
تقدیم به عاشقان عشق
تو از جنس نوری تو را می شناسم
شمیم حضوری تو را می شناسم
تو از جنس باران تو از جنس دریا
تو عشقی تو شوری تو را می شناسم
برای گذشتن از احساس پوچی
تو رمز عبوری تو را می شناسم
همیشه برای غم و غصه هایم
تو سنگ صبوری تو را می شناسم
تو از وسعت سبز آئینه هایی
تو از جنس نوری تو را می شناسم

من اهنگ غریبه روزگارم غمی درانتهای سینه دارم تمام هستی من یک قلب پاک است که ان را زیر پایت می گذارم

عشق را در چشمانم میخواندی
اما هیچگاه آن را نمی دیدی
تا آن هنگام ........... آن هنگام که
چشمانت را بستی و من برای اولین بار بوسیدمت
آری .......... آری
حالا دیگر بی اختیار میگریستی و
با نگاهت میگفتی که عشق را دیده ای.... عشق را دیده ای

بزن بارون كه داغونم
جنون عشق در خونم
بزن پرپر كنم بارون
كه عمرم شد چنان مجنون
بزن مست وخمارم كن
چو آتيشی به بارم كن
بزن ديوانه و مستم
به اميد تو بنشستم
بزن بارون كه دلخونم
مثال لاله وحشی نشون عشق در خونم
بزن بارون كه گريونم
برای چی چشام بازه
نمیدونم. نمی دونم.........
![]()
کبوتر نجیب نگاهم درآسمان چشمانت بال می زند ابر سرتاسردلم را می پوشاند تاریک می شوم و در سکوت شاعرانه ام ،غریبانه می گریم نا گاه در امتداد اشکهایم پنجره ای به سمت آفتاب آغوش می گشاید و از زاویه ای سبز ،صدای آشنا مرا می خواند و آرام هوای دلم صاف می شود و در ادامه رویا تو را می بینم .

سلام به همه ی دوستان حالتون خوبه ![]()
![]()
![]()
رزیتا جان خوبی عزیزم نظراتی که داده بودی خوندم ممنون
عزیزان این وبلاگ هر ۲۴ ساعت مطالب جدیدی درش اضافه میشه
لطفاْ با نظراتتون من را راهنمایی کنید
![]()
![]()
![]()
متشکرم
بای
در زندگی سه چیز آموختم
از عشق
رسوایی
از دوست
بی وفایی
از شب
تنهایی
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟
دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟

تقدیم به عزیز ترین عزیز(m)
یادت در ذهنم
و عشقت در قلبم
و عطر مهربانیت در تمام وجودم است
عزیزم محبت را در پاکی نگاهت
و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم
"وبدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است ..."


اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن
با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن
زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن
زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن
مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت
از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن
دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار
اين شرر از من مگير از نو سياه پوشم مكن
چون صبا در جستجو خود به هر سويم مكش
همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن
اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز
هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن



وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

از عزیزانی که نظرات جالب توجهی دارن ویا به وبلاگ نویسی مسلط هستند به آیدی من پی
ام بدهند و اگر برایشان مغول بود شماره ی تماس خود را بگذارند
ای دی من cheraghalitanha
با تشکر مدیر وبلاگ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از درد بي کسي دارم يواش يواش زار مي زنم – واسه تموم قصه ها اسم تو فرياد مي زنم
مي خوام بگم دوستت دارم ، عاشقتم تا آخرش، رسمش نبود که بي وفا منو کشتي از اولش
هيچي نخواستم غير تو و دوستت داشتم همينو بس- فکر نمي کردم که بري من مي مونم تو اين قفس
رفتي و من با خاطره عطر تن تو زنده ام – رفتي ولي بدون عزيز حقم نبود که بي توام ...
تو اين قمار بي کسي تنها منم بازيگرش- بازيچه دسته تو و بازيچه دست همه ...

شروع
مي کنم به از تو نوشتن کاغذ مست مي گردد قلم به رقص در مي آيد نمي دانم
چرا هر وقت مي خواهم چيزي از تو بر روي کاغذ بياورم واز تو بنويسم
وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد مي آييم.عزيزم!تمام شب در خيالت گريستم
هنوز پاييز چشمانت را روي شاخه هاي سرد انتظار جستجو مي کنم نمي داني چقدر
محتاج نوام.هنوز کاغذهايم به شوق نگاهت رنگ کاهي را پس مي زند وتمام شب
وتمام ثانيه ها، يکي يکي مي گذرندوبه دريا ها اشک هايم روان مي شوند انگار
تاب ديدن پاييز چشمانت را ندارد کاش برگردي زود،کوچه بي تو دل تنگي دارد
کاش برگردي زود ومي ديدي که دلم بي تو چه حالي دارد ببيني که هنوز حلقه
زرد خورشيد داغ تنهايي من را دارد کاش زود برميگشتي تا قاب عکس روي ديوار
تهي از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود کاش
زود بر مي گشتي.تو اگر برگردي من تمام شاخه هاي گل ياس را با تمام احساس
تقديمت مي کنم

دوست دارم ...